محمد مهدى ملايرى
345
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
افسانه مانندى دارند . مثلا معتقدند كه شيخ عادى باد را به زير فرمان داشته و هر وقت فرمان مىداده باد از جريان باز مىايستاده ، و همچنين گويند كه وقتى او در كوه لالى بود وعظ شيخ عبد القادر گيلانى را در بغداد مىشنيد ، و روى زمين با چوب دايرهاى رسم مىكرد و هركس در آن دايره قدم مىگذاشت او هم وعظ شيخ عبد القادر را مىشنيد . و از اينجا اين سنّت در يزيديان راسخ گشته كه هرگاه در مرافعات يا امور ديگر امرى بر آنها مشتبه شود و لازم آيد كه كسى سوگند ياد كند ، شيخ آنها دايرهاى بر روى زمين مىكشد و شخصى را كه بايد سوگند بخورد وارد آن مىكند ، و در ميان اين دايره به دشوارى ممكن است يك يزيدى به دروغ سوگند ياد كند . معتقدند كه شيخ عادى وزير بزرگ خدا است و همهء امور با فرمان و تدبير او در آسمان و زمين اجرا مىشود . در كتاب جلوه كه از آن اجمالا سخن گفتيم حكايت ذيل درباره شيخ عادى آمده است : يك بار خداى بزرگ شيخ عادى و مريدانش را به آسمان دعوت كرد ، در آنجا براى اسبهاى اين مهمانان كاه يافت نشد . شيخ عادى بعضى از مريدانش را به زمين فرستاد كه بروند و از خرمنهاى او كاه براى اسبها بياورند و آنها هم رفتند و از خرمن گندم او كاه آوردند و مقدارى از كاهها در بين راه ريخت و اثر آن هم در آسمان باقى ماند و اين همان خط كهكشان است كه شبها در آسمان پيدا است . اينگونه عقايد در تجليل از شيخ عادى رفتهرفته بالا گرفته بهطورىكه جماعتى از آنها معتقدند كه حكم آسمان در دست خدا و حكم زمين در دست شيخ عادى است . از اين قبيل عقايد شركآميز دربارهء شيخ عادى در بين آنها كم نيست .
--> - اعتقاد ايشان دربارهء او از اندازه گذشت ، بهطورىكه او را قبلهء نماز و ذخيرهء آخرت و شفيع خويش قرار دادند . با جماعت بسيارى از مشايخ و صلحاى معروف مصاحب بود ، به كوه هكاريه در موصل رفت و در آنجا صومعهاى براى او ساختند و مردم آن نواحى چنان به دو گرويدند كه به هيچ صومعهنشينى چنان اقبال معهود نبود . زادگاه وى در دهى از بعلبك به نام " بيت فار " بود و آن خانه تاكنون محل زيارت مردم است و در سال 555 و بعضى گويند 557 وفات يافت و در همان صومعه مدفون گرديد و قبر او از مشاهد و مزارات است . . . ( ابن خلكان ، ذيل كلمه : عدى بن مسافر )